تبليغاتX
شـب گـرد تـــنـها

عشق را به بازي نگيريد

چه میشد اگر دل آشفته من به شهر چشم تو عادت نمی کرد

پرستوی نگاهت ناگهان از دل آشفته ام هجرت نمی کرد

چه میشد اولین روز جدایی برایم تا قیامت شب نمی شد

وجود پاک و سرشار از امیدت گرفتار سکوت و شب نمی شد

مريمم  هميشه پيشم بمون

 تو همون حس غریبی که همیشه با منی  

تـو بهونــه هر عاشق واسه زنده بودنی

تــو امیــد انتظـاری تـو دلای نــا امیــد

مثــل دیــدن ستــاره تــو شبــای نـا پدید

 

بـا توام بــا تو کـه گفتی تکیه گـاه عاشقـایی

می دونم یه دنیا نوری  ساده ای  بی انتهایی

مثل لالایی بــارون تــو کــویــر بـی صـدایی

تو خود عشقی میدونم  نـاجی فــاصـلـه هـایی

 

عمریــه دلم گـرفته گِـلـه دارم از جـدایـی

خدای همیشه حاضر تو کجایی  تو کجایی

تو کجایی.. تو کجایی...

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/06/05 ساعت 21 موضوع | لینک ثابت


..:: LoVe ::..

منم تنهاترين تنهاي دنيا

تويي زيباترين زيباي دنيا

منم مثل اميد يك قناري

قراري بر دل هر بي قراري

منم يلداي بي پايان عاشق

تو بودي مرهم زخم شقايق

تويي ساكت تر از پژواك شبنم

به روي برگ گلها خواب ، نم نم

منم آن لهجه لبريز از درد

نگاه تو نبوده هرگزم سرد

تويي لالايي خواب خوش آواز

نگاهم را ببين در شوق پرواز

منم آن پسر لبريز از مهر

كه جادوي نگاهت كرده اش سحر

نگاهت را پرستم اي نگارم
 

فداي تار مويت هرچه دارم


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/06/05 ساعت 21 موضوع | لینک ثابت


تو یعنی!!!::..

 

تو یعنی گونه های غنچه ای را

به رسم مهربانی ناز کردن

تو یعنی کوچه باغ آرزو را

به روی گام یاسی باز کردن

تو یعنی وسعت معصوم دل را

به معنای شکفتن هدیه دادن

تو یعنی بوته ای از رازقی را

میان حجم گلدانی نهادن

تو یعنی جستجوی آبی عشق

تو یعنی فصل پاک پونه بودن

تو یعنی چتری از احساس گل را

برای قلب بارانی گشودن

تویعنی قصه ی شوق کبوتر

تو یعنی لذت سبز شکفتن

تو یعنی با تواضع راز دل را

به یک نیلوفر بی کینه گفتن

تو یعنی وسعتی تا بی نهایت

تو یعنی نغمه موزون باران

تو یعنی تا ابد آیینه بودن

برای خاطر دل های باران


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/06/05 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت


جادوی نگاهت...

 

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو 

 

سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو

 

 ای کوه پرغرورمن سنگ صبور تو منم

                 

 ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

 

روشنترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت

 

تو ماندگاری در دلم میدانمت میدانمت

 

ای همه وجود من نبود تو نبود

ای همه وجود من نبود تو نبود من


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/06/05 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت


همه تقديم تو باد

عکس تو همیشه اینجاست ، که نده دوریت عذابم

بشمرم چند تا ستاره که ببینمت تو خوابم ؟

بیا با من قدم بزن تو کوچه درد و دلام

بشکنه تنهائی من با یه طبسم ، یه سلام

پائیز می یاد از اشک تو ، واسه خودش غم میاره

بهار پیش رنگ نگات قشنگیشو کم میاره

کی از تو مهربون تره وقتی تنها و بی کسم ؟

مشتاق حس عطر تو ، تازه میشه هم نفسم

عشق من و نگاه بکن از نامه های گم شده

شاید بفهمی این دلم از خود چرا بیخود شده

عکس تو همیشه اینجاست ، که نده دوریت عذابم

بشمرم چند تا ستاره که ببینمت تو خوابم ؟

خاطر چشمان زیبای تو بود
که چشمانم، جسارت دیدن چشم کسی را نداشت
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر  بی ریایی تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود و به خاطر چشمان زیبای تو بود
که چشمانم، جسارت دیدن چشم کسی را نداشت
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
که خودم را فراموش کردم
ودر دریای عشقت غوطه ور ساختم
اری به خاطر تو ای نازنین
فقط به خاطر تو


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/06/05 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت


I LoVe YoU f!3

 

دل من سیاس ولی آبی رو خیلی دوست دارم

 

روزای روشن آفتابی رو خیلی دوست دارم

 

با هوای تو توی کوچه های دلواپسی

 

غروب مبهم سرخابی رو خیلی دوست دارم

 

باخیال تو اگه باشه خیالی ندارم

 

شب تا صبح گریه و بی خوابی رو خیلی دوست دارم

 

میدونم یه روز میای عمریه بی قرارتم

 

انتظار تو و بی تابی رو خیلی دوست دارم

 

دوست دارم طناب ماه رو بگیرم بالا برم

 

واسه این شبای مهتابی رو خیلی دوست دارم

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/06/05 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت


من وتو عاشقیم اما !!!...

من وتو عاشقیم اما هردومون مغروریم

دلامون روشنه از هم ظاهرا"بی نوریم

میتونیم با همدیگه تا آخر دنیا بریم

میتونیم یکی بشیم ولی از هم دوریم

گاهی وقتا این منم که باعث درد و غم تو هستم

به تو میگم که ولم بکن عهدمونو شکستم

گاهی وقتا تویی که میخوای منو برنجونی

با کارات میخوای بگی دل به نگات نبستم

خلاصه غروره که فاصله رو میسازه

غرور هر کی بیشتره عشقشو زود می بازه

من میخوام غرورمو توی دلم فنا کنم

آخه داشتن نگات برای من نیازه


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/06/05 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت


پروانه...

 

گفتي كه من از طايفه سنگدلانم به خدا نه
يا عاشق اين هستم و يا عاشق آنم به خدا نه
هر جا كه تو رفتي و به هر كس كه رسيدي
گفتي كه من از قوم جدايي طلبانم به خدا نه
چون اهل سكوتم نه اهل هياهو
تو تشنه تعريفي و من بسته دهانم
پنهان شده در زير سكوتم هيجانم

تقصير ز من نيست ديوانه تو اهل سخن نيست
هر بار دلم خواست تا يك دله باشم
هر بار دلم خواست حرفي زده باشم
ديدم كه همان لحظه گفتن نگرانم
تو تشنه تعريفي و من بسته دهانم

لحظه سوختنم سينه افروختنم عاشقي آموختنم
همه تقديم تو باد
هي نگو حرف بزن يه جهان شعر و سخن
قصه هاي دل من همه تقديم تو باد
شور و حال سازم
گرمي آوازم شعر عاشق سازم
همه تقديم تو باد


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/06/05 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت


جز با تو ...

 

جز با تو دل را عاشق فردي نكردم

با هيچكس غير از تو همدردي نكردم

باچهره گرم و بهارين تو اي گل

چون سيلي باد خزان سردي نكردم

كنج اتاق شعر با يادت نشستم

در كوچه‌هاي هرزه ولگردي نكردم

گفتي به ناز و عشوه:« مارا بوسه اي كن»

لب را جلو يك لحظه آوردي نكردم ؟

با آنكه آزردي دلم را و شكستي

آن بي وفائيها كه مي‌كردي نكردم

تندي نمودي و جفا كردي و رفتي

بي‌معرفت! من با تو نامردي نكردم


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/06/05 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت


بي‌معرفت! من با تو نامردي نكردم !!

گل من خبر نداری دل گلدونت میگیره اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات میمیره گل من نگو که اونجا دل تو برام میمیره گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره

 

 

من چه عاشقانه تو را خاستم ، چه صادقانه با تو ماندم ، و چه شاعرانه برايت اشک ريختم و تو پايت را روي قطره هاي اشک من گذاشتي و بيچاره اشک که در شيار پاي تو له شد و من باز هم تو را خواستم . ديگر غرور براي من بي معني است


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/06/05 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت