تبليغاتX
شـب گـرد تـــنـها

...::به نام خالق تنها::...

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

بگذار شیطنت عشق

چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

 هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد ُاما

کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن .

خدایا من در کلبه ی حقیرانه ی چیزی دارم

 که تو در عرش کبریایی خود آن را نداری

 من کسی چون تو را دارم اما تو خودرا

نداری .

                      نوشته ی کوثر             

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

           


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/09/28 ساعت 15 موضوع | لینک ثابت


به نام آنكه عشق را آفريد ::...::

www.i love u sara .tk (16).jpg 

 

در اعماق وجودم ،در لحظه لحظه هاي زندگيم ، در ميان گلهاي باغچه ي حيات ،

درميان صحرايي به دل و در ميان غوغايي به نام عشق وقتي چشم گشودم نام تو را در آن ميان يافتم .

 نامي كه نام عشق بود ، عشقي كه هر لحظه در درون من تجلي مييافت .

آه،چه لحظه ي زيبايي،سرتاسر وجودم از عشق تو از ايمآن به تو سرشار شده بود

ودر آن هنگام بود كه نام تورا از ته دل به زبان آوردم،اي بهترين ياروياورمن دوستت دارم.

نوشته ی کوثر

 

گیشا ایرانی www.gisha.coo.ir سارا د


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/09/22 ساعت 16 موضوع | لینک ثابت


حتي خدا هم از غم من با خبر نشد... .

 

آسمان را بنگر وبه سکوت پر رمز و رازش بیاندیش ،

ستاره خود را در آسمان زندگیت پیدا کن و به سمت آن ستاره حرکت کن و

نگران راه نباش ، آنکه ستاره را برای تو آفریده ، راه رسیدن به آنرا نشانت خواهد داد .

عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه .

 

پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزنی

 

 اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگر بار از این گونه خطا ها نکنم

بوسه دادی و چو بر خواست لبت از لب من

توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/09/10 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به كسی كه مثل خون توی رگهامه

گالری عکس عاشقانه گالری عکس

 

یادت باشه...

یادت باشه...گاهی وقت ها مثلا آخر شب ها که می خوای بخوابی... 

 یه دل تنهایی هست

 

که یکم اون ور تر می تپه برای تو......

 

یادت باشه فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی...

 

یادت باشه من شب ها حتی تو رویا هام با تو حرف میزنم تویی که یادت وخیالت هم آرامش بخشه...

 

هیچ میدونی موقعی که یکم ازم دور میشی چقدر غصه دار میشم

 

اون وقته که چشمم دنبال چشای قشنگت میگرده که با هر نگاه کلی انرژی ازشون دریافت میکنم...

 

دستام دنبال دست های مهربونت میگرده تا بدونه هستی...

 

همیشه میمونی...

 

خودت میدونی که این واژه ها نمیتونن اون چیزی رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن....

 

وقتی میخوام از تو بنویسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم میارن

 

 حتی به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظیم فرود می آرن ..

 

پلکهای مرطوب مرا باور کن ،


این باران نیست که میبارد ،



صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند...


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/09/10 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت


گفتم ...

گالری عکس عاشقانه گالری عکس

 

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است

گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است

گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت

گفتا نشان چه پرسی از کوی بی نشان است

گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی

گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

گفتم که سوخت جانم از اتش نهانم

گفت انکه سوخت او را کی ناله یا فغان است

گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی

گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است 

گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما

گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/09/10 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت


کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری ؟؟؟

گالری عکس عاشقانه گالری عکس

 

 بهم میگفتی که میخوای همیشه بامن بمونی

           منوچو یک شعرقشنگ هرجا که رفتی بخونی

 بهت میگفتم نمیخوام یه روز ازم جدابشی

           به روی دست هرکسی، انگشتر طلا بشی ،ای

 ازاونهمه روزهای خوب امروزبرامون چی مونده

           ببین جفای زمونه مارو به کجا کشونده

 بهم میگفتی که میخوام اگریه روزی نبودم

           منو فراموش نکنی،یادت باشه من کی بودم

 بهت میگفتم که میخوام مثل دوتاکفترباشیم

          هرجامیری سایه ت باشم از دنیابیخبر باشیم

    یاداون روزابخیر  یاد اون حرفها بخیر

       ******************************

 


 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/09/10 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت


دارم هوای گریه

گالری عکس عاشقانه  گالری عکØ

 

آخه چجور دلت اومد تنهام بزاری و بری

آخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم

 

اره همش بهونه بود مثله یار دیگه بود

دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود

 

برو با یارت عزیزم رها کن این تن منو

 الاهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم

 

اما یه قول بهم بده یارتو تنها نزاری

 که مثل من اسیر بشه اواره از خونه بشه

 

 

 

منم یه قول بهت میدم یه روز فراموشت کنم

 قلبمو سنگیش بکنم عشقتو خاکستر کنم

 

اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی

بگو که مثل من بشه زجر جدائی بکشه

 

آخه چجور دلت اومد تنهام بزاری و بری

آخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم

 

اره همش بهونه بود مثله یار دیگه بود

دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/09/10 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت


چه زود گذشت ......

گالری عکس عاشقانه گالری عکس - گالری عکس عاشقانه  گالری عکØ

 

 

دیدارهایمان چه زود گذشت .........

 

 

چه زود از کوچه ی دل بستگی ها پر کشیدی

 

 

تو که گفتی از این کوچه اگر بارها هم گذر کنی خسته نمی شوی

 

 

ولی دیروز به من گفتی

 

 

که خسته شدی و قصد نداری به دیار سبز خوبی ها برگردی

 

 

ولی چرا دیر گفتی

 

 

کاش زمانی می گفتی که گونه هایم را غرق در شقایق نمی دیدی

 

 

آیا در معرفت و معصومیت نگاهم خوبی و صفارا نخوانده ای

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/09/10 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت


دختر نابینا

گالری عکس عاشقانه  گالری عکØ - گالری عکس عاشقانه گالری عکس

 

یکی بود یکی نبود . تو این دنیا نامرد یه دختر

 نابینا بود که یک دوست پسر داشت .

دختر قصه‌ی ما دوست پسرش رو خیلی

 دوست میداشت و همیشه بهش می‌گفت :

 اگر من دوتا چشم داشتم برای همیشه با تو میموندم .

یک روز یکی پیدا شد و دوتا چشم های

 خودش رو به دختر قصه‌ی ما داد .

دختر وقتی توانست دوست پسرش رو ببینه

 فهمید دوست پسرش هم نابیناست .

دختر قصه‌ی ما که دیگه چشم داشت

 و می‌توانست همه چیز رو ببینه برگشت

و به پسر گفت دیگه از پیش من برو .

پسر وقتی داشت می‌رفت لبخند تلخی زد

 و گفت : مواظب چشم های من باش .

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/09/10 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت


سلام ...

 

سلام ...

امشب ... در این اتاق تنهایی ...

 فریاد می کنم خویش را ...

 می روم تنها ...

می روم تا در پس اشک هایم ...

و سکوتی فریاد گونه ...

خود را گم کنم ...

و خویش را ...

به دست شب می سپارم ...

تنها ...

تنهای تنها ...

کوله بارم را امشب می بندم ...

قران ...

خدا ...

قلبی معطر از عشق ! ...

و تکه مهری ... که وصال حقیقی عاشق و معشوق است ...

و چادرم را ...

و گم می شوم در خویش ...

در حجاب روحانی ...

که دیر زمانی است ...

پیر و فسرده است ...

می روم !

برای همیشه ...

دل می کنم ...

از انچه مرا در هم می کوبد ...

تنها می شوم ...

در ظلمت قلب خویش ...

و اتش می زنم ...

خاطرات کودکی ام را ...

و خویش را نیز ...

شاید مذاب شوم ...

و گدازه های گناه ...

کمتر بسوزاندم ...

به او !

بگویید :

دوستش داشتم !

از عمق روح و جانم ...

به او !

بگویید :

دوستش دارم ...

ودلم ...

در هوایش صد پاره می شود ...

و استخوان های بودنم ...

پوک شدند ...

و امشب ...

فرو ریختند ...

به او !

بگویید :

سارایش ...

فرو ریخت ...

شکست ...

به او !

بگویید :

......

بغضی عجیب ...

گلویم را در هم می کوبد ...

سرم پر از جانورانی است کثیف و سیاه ...

که در هم می لولند ...

.............

به او !

 بگویید :

سارایش ...

سایبان خستگی هایش ...

زندگانیش ...

در هم کوبید ...

و ارام ...

فرو ریخت ...

به او !

بگویید :

برایم فاتحه ای بخواند ...

و ارام در قبرستان ...

سفید پوش ...

به خاک بسپاردم ...

.........................

به او !

بگویید :

خداحافظ ...


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/09/10 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت


رها كنيد مرا ...

 

رها كنيد مرا ...

نفس هايم ! بايستيد 

قدم هايم ! مجالم دهيد 

اشك هايم ! نباريد 

لب هايم ! بسته شويد

مي خواهم بخوابم !

خوابي عميق و آرام ...

و جدا از بيهودگي ها ...

مي خواهم بخوابم ...

بار خداي من ...

سارای تو ...

...

دگر نمي تواند ...

و امشب عاشقانه آغوشت را طلب مي كند ...

بار خداي من ...

درياب سارایت را ...

كه دگر توان هيچ ! ندارد ...


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/09/10 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت


با من باش

گالری عکس عاشقانه  گالری عکØ - گالری عکس عاشقانه گالری عکس

 

در انزوایی که تو را عاشقانه در بر دارم

و حرارت وجودت را چون شیره ی گیاهی جادویی می مکم

و همه ی پیکر بی مثالت را درمی نوردم

از پیشانی تا لبانت

و از سینه تا نک انگشتانت

و  رشته رشته ی گیسوانت را چون طنابی در دست می گیرم

تا از آن به قله ی وجودت فایق آیم

و تو را در آغوش کشم

چون جلبکی که سنگ را

و رودخانه ای که دره را

و آبشاری که آسمان  را

تا از آنجا دری به سویم گشوده شود

دری به بهشت که با تو رنگ می گیرد

و بی تو به جهنمی سوزان بدل می شود

 

با من باش

چون خورشید در امتداد روز

و مهتاب در دل شب

و داروک در میانه ی برکه

و پرنده بر فراز ابر

و خرمالو در اوج درخت

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/09/10 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت