دوستت دارم ، دوستت دارم
به عشق تو می نویسم تا بخوانی و این قلب عاشق مرا باور کنی
با چشمهای خیس می نویسم که دوستت دارم
تا تو نیز با چشمهای خیس بخوانی و احساس مرا از ته قلبت درک کنی
با دلی عاشق می نویسم که عاشقانه با تو می مانم
و می نویسم که اینها تنها یک نوشته نیست بلکه احساس قلبی من است
عزیزم می نویسم تا بخوانی و به عشق من افتخار کنی ...
با دلی پاک ، صادقانه و یکرنگ می نویسم که خیلی دوستت دارم
می نویسم تا شبها با خواندن درد دلهای عاشقانه ام به خواب روی
و خواب فرداهای با هم بودنمان را ببینی
به عشق تو می نویسم و با یاد و خاطرات تو زندگی می کنم
عزیزم
از تو می نویسم ، چون که تو لایق احساسات عاشقانه منی
بهترینم به تو ، قلب پاک تو و عشق مقدست افتخار می کنم
و تا ابد تو را در قلب خویش اسیرنگه می دارم
راضی باش به این اسارت
با خون عاشقی و عطر نفسهایم تو را در زندان قلبم زنده نگه می دارم
با دلی عاشقتر می نویسم که عشق تو پاکترین عشق دنیاست
و با قلمی به رنگ سرخ در دفتر عشقم می نویسم که خیلی دوستت دارم
ای هم نفس من این دفتر عشقم با تمام احساسات عاشقانه اش تقدیم به تو ...
تو لایق این دفتر عشقی صادقانه آن را به تو هدیه می دهم .....
هر شب صفحه ای از دفتر عشق را باز کن بخوان
هر آنچه که از تو گفته ام
و با احساس آرامش عشق بخواب تمام صفحات این دفتر عشق را ورق بزن ،
جای قطره های اشکم را در هر صفحه از آن ببین
حالا تو نیز با چشمان خیس این دفتر عاشقانه را بخوان و
مرا باور کن به عشق تو می نویسم ،
می نویسم در این دفتر عشق از تو و آن قلب مهربانت عزیزم
نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/11/16 ساعت 18 موضوع | لینک ثابت
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی از کوی بی نشان است
گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
گفتم که سوخت جانم از اتش نهانم
گفت انکه سوخت او را کی ناله یا فغان است
گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی
گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است
نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/11/16 ساعت 18 موضوع | لینک ثابت
... دارم هوای گریه
برای خدایی که بعضی مواقع اصلاً هم مهربان نیست
وبنده هاروبا آزمون های مشکلش امتحان می کنه:
امشب به جای صحبت دارم هوای گریه
امشب پراست چشمم،از حرفهای گریه
با یک خدای خاموش،دارند گفتگوها
چشمان قرمزم با ،شعررسای گریه
زین بیشتر نخواهم چون
در دو عالمت نیست
یا رب بجز نگاهت چیزی بهای گریه
هر چند نو بهار است انگار آسمانها
دارندبا دل من حال و هوای گریه
انگار باغ پردیس همراه گشته با من
با جوی کوچک خود،دارد صفای گریه
چون نه به یاد خورشید، با زخم های ناهید
پر گشته قلب من از شورو نوای گریه
این نیست نور مهتاب،سیل سرشک ماه است
کین گونه از دل شب آید صدای گریه
آخر خدای ساکت،از آسمان برون آ
پایان بده بر عمرم.... بر ماجرای گریه
دلم میخواست متن بنویسم،اما هیچ متنی نمیتونست به راحتی این
غزلم حرف دلم رو بزند!
نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/11/16 ساعت 18 موضوع | لینک ثابت
حوا،بهشت،پرده اول :درخت سیب
آدم نشسته وسط صحنه، بی شکیب
پروانه ای شبیه غزل از نگاه او
پر میکشد به سمت گلی عاشق و نجیب
نام تو چیست ای گل صد جلوه ی قشنگ؟
نام تو چیست ای غزل بکر و دلفریب؟
من میشوم به خدا عاشق شما
در صحنه های بعدی این قصه عنقریب
*
حوا،بهشت،پرده دوم:صدای باد
شیطان پرید در وسط صحنه،نانجیب
شیطان؟!ولی اجازه بازی ندارد او
آدم به حشم بر سر آن فتنه زد نهیب
لبخند عشق بر لب حوا جوانه زد
نام تو چیست؟دلشده ای عاشق وغریب
من آدمم که سیب تو را چیدم ازبهشت
حاشا نمیکنم که شدم عاشقت عجیب
عاشق شدن چه کار قشنگی است،خوب من
خال لب تو کرده مرا شاعر وادیب
حوا کشید روی دلش عکس سیب سرخ
آدم نوشت نام خودش را به روی سیب
پایان قصه آدم و حوا یکی شدند
باغ بهشت،پرده آخر:درخت سیب
نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 86/11/16 ساعت 17 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من این وبلاگ به عشقم تقدم میکنم که بدونه چه قدر دوستش دارم.
اگه شما هم خواستین میتونید به عشق تون تقدیم کنید تا بدونه که چه قد دوستش دارین.
و در مورد کسانی که می خواهند مارو لینک کنند لطفا مارو با نام
(( کوچیکترین وب سایت عاشقی ))
لینک کنید.
کاخ خورشید
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY