تبليغاتX
شـب گـرد تـــنـها

دعا

خدایا

خدایامن با او تجدید می کنم

در صبح این روز و تاروزهایی که زندگی می کنم

عهد و پیمان و بیعتی را که بر عهده گرفته ام

و از آن روی نمی گردانم و هیچگاه دست بر نمی دارم.

خدایا مرا قرار بده از یاران و مددکاران او

و دفاع کنندگان از او و شتابندگان به سوی او

برای براوردن خواسته هایش و اطاعت کنندگان از دستورات او

و مدافعان حضرتش و پیشی گیرندگان به سوی خواسته هایش

وکشته شدگان در پیشگاهش.

این نوشته فرازهایی از دعای عهد بود.

امشب شب جمعه است بیایید برای آمرزش رفتگانمان و ظهور آقا امام زمان (عج) صلوات بفرستیم.

کوثر

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/01/29 ساعت 21 موضوع | لینک ثابت


عاشق ؟؟؟ . عاشق تر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .

 

عاشق                           عاشق تر

 

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

 تو

 

پرسيد: به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم باتمام وجود

داد بزنم  به خاطر تو ، بهش گفتم: به خاطرهيچکس ...

پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد مي کشيد  

به خاطر تو ، با يه بغض غمگين بهش گفتم: به خاطرهيچکس  ...

ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟

در حالي که اشک تو چشماش جمع شده بود  گفت:به خاطرکسي که به خاطرهيچ زندست...


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/01/29 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت


عشـــق تو خالی


سلام

سلامی به همه عزیزان


سلامی به همه کسانی که تو این کلبه عشقبه من سر می زنن


امروز سلام مخصوص ندارم

چون شاید او دیگه خوشش نیاد که بهش سلام کنم

امیدوارم همتون شاد شاد باشید

آخه غم و غصه بد دردیه


امیدوارم هیچ کدومتون دچارش نشید


معمولا عادت داشتم شبای خوبا واستون می نوشتم

ولی ای نبار متفاوته

آره دیشب اصلا خوب نبود


میشه گفت یه جورایی بدترین شب سال جدید بود

صبح تا ۲۰.۰۰ کلاس داشتم

 ولی کلاس آخرا نرفتم و اومدم تو شهر

تو اون بارون اونقدر قدم زده بودم که شده بودم یک موش آب گشیده


 تی شرت تنم بود

 اون نقدر خیس شده بود چسبیده بود به تنم و اب ازش می چکید

ولی قدم می زدم و منتظر بودم ساعت بگذره
 

و به لحظه موعود برسیم

اما یک هو همه چیز عوض شد

همه کارا هم ریخت به خاطر حالا بماند

به خدا از این ناراحت نشدم

چون بعضی اوقات این چیزا پیش می یاد

خلاصه ساعت را یک جورایی گذروندم

کاش قبول نمی کردم

ولی نمی دونم چی شد یک ساعت بعد همه چیز بر عکس در اومد

منم یک چیزایی نوشتم

منی که دوست نداشتم ....

خودما عشقما اشکاما به مسخره گرفت و دروغ تلقی کرد

آره دیشب بد بود چون همه چیزا تموم شده دیده بودم

اونقدر حالم بد بود که وقتی خونه عموم بودیم

منی که همیشه مجلسا میخندوندم و ساکت نبودم

دیشب باعث تعجب همه شده بودم

اونقدر حالم بد بود و رنگم عوض شده بود که مامان ازم می پرسیدن چی شده

اونقدر حالم بد بود که تا صبح نخوابیدم و گریه کردم

خیلی سعی کردم بغضم نترکه ولی ترکید و تا صبح ادامه داشت

اون قدر بود که هک هکه افتاده بودم و نیمه شب مامان و آبجی اومده بودن بالای سرم

ولی به شدت اون سری نبود که به بیمارستان کشیده شه

اون قدر ادامه داشت که صبح هیچ جا را نمی دیدم

چشام شده بود رنگ خون

داشت از حدقه در می یومد پف کرده بود

صدام گرفته بود

یک حالت عجیبی داشتم

ولی نه تنهای تنها چون خدا همیشه با بنده هاشه

آره گنا هکارم

از این به بعد نمی دونم به چه امیدی زندگی کنم

به چه امیدی بنویسم

اصلا می تونم زنده باشم و زندگی کنم بدون او

منی که تنها امید زندگیم او بود

چون سر نمی زنه به این کلبه

ولی من تمام سعی خودما کرده بودم

ولی حیف که نا موفق بودم

   ولی همتون بدونید که  

خیلی دوستش دارم

حالا برید بقیه آپا بخونید

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/01/26 ساعت 22 موضوع | لینک ثابت


می نويسم...

 باز صفحه ای سپيد و قلمی سياه در پيش رو دارم و می نويسم...

 

از تو می نويسم تا بدانی که هستم...

 

از تو می نويسم تا بدانم که هستی...

 

کلمات چون قطرات زلال باران به روی کاغذ می ريزند. وقتی از تو و برای تو

 

 مینويسم  واژه ها  عطر کل دارند. نرم چون حرير و لطيف چون ياس.

 

حروف عاشقانه بهم می آميزند و کلمات را شکل می بخشند.

 

می نويسم آنچه را که قلبم فرياد می زند

 

آنچه را که خون در رگهايم جاری می سازد و

 

آنچه را که زبان توانايی بيانش را ندارد.

 

عشق را در تک تک سلولهای بدنم احساس می کنم.

 

آرزويت می کنم ای آرزوی دست نيافتنی ام؛

 

به روی گونه ی تابیدی ورفتی

مراباعشق سنجیدی ورفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود

تو هستی  مرا چیدی ورفتی

کنار انتظارت تا سحرگاه

شبی همپای پیچک هانشستم

توازراه آمدی با ناز وآن وقت

تمنای مرا دیدی ورفتی


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/01/25 ساعت 1 موضوع | لینک ثابت


عشق؟

عشق؟

یکی گفت آب روان است

دیگری گفت آتش سوزان است

یکی گفت شراب است

دیگری گفت سراب است

یکی گفت نوری است ربانی

دیگری گفت ناریست شیطانی

یکی گفت بادیه ی بی پایان است

دیگری گفت کعبه ی دل و جان است

یکی گفت نامه ی امان است

دیگری گفت فرمان حرمان است

یکی گفت جامی است که مستی او بی سرانجام است

دیگری گفت مرغی است که مرغ دل مرغدلان را دانه و دام است

آخر عشق از اینها همه کدام است؟

عشق را جان بلعجب داند              زانک تفسیر شهد لب داند

کوثر

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/01/22 ساعت 15 موضوع | لینک ثابت


ستـــاره

گاهی حرفهایی است برای نگفتن

فاصله ای است برای پر نشدن

فاصله ی من و تو اندازه بی کسی من است

و بی کسی من اندازه تمام غرور تو....
تقدیم به ...

گفتمش:بی تو چه باید کرد؟

عکس رخسار ماهش را داد

گفتمش:مونس شبهایم کو؟

تاری از زلف سیاهش را داد

وقت رفتن همه را بوسید و

به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه دادو به من

انتظار سر راهش را داد.....


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/01/21 ساعت 1 موضوع | لینک ثابت


دلتنگ تو.... غریبه... .

 
راه و رسم عاشقا رو باید از ستاره پرسید

که چطور عاشق شب شد بی حضور نور خورشید

اون ستاره ای که گشته یار و هم صحبت غم ها

نمی تونه دل ببره و جدا بشه ز شبها

 

کاش میشد حرف دلم رو می رسوندم به ستاره

کاشکی در عمق دلم می درخشید اون دوباره

اگه خواب برم می بینم که ستاره گشته پیدا

شده مهمون چشامو شده خواب من یه رویا

اگه این ستاره روزی نکنه دلداری از من

نمی دونم کی می تونه بگیره غم ها رو از من

 دوستت دارم ....

دلم براي كسي تنگ است؛

 كسي كه مهرباني چشمانش را بسان زلال جويباران و صفاي دلش را بسان قرص نان ميان همه قسمت ميكرد.

 دلم براي كسي تنگ است؛
 كسي كه دلي براي شنيدن نجواهاي شبانه من داشت و لحني آرام براي نوازش موهايم
.

 دلم براي كسي تنگ است؛
 كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد و پري دلم را با وجود خود خالي
.

 دلم براي كسي تنگ است؛
 كسي كه اشكهايم بر روي دستانش ميريخت و او آب آرامش را بر روي گيسوانم.

 دلم براي كسي تنگ است؛
 كسي كه طراوت و شميم بهاران را با ترنم باران پائيزان، بطوراعجاب انگيزي درهم مي آميخت.

 دلم براي كسي تنگ است؛
 كسي كه با او در جمع تنها بودم و در تنهائيمان دنيائي را مالك بوديم
.

 دلم براي كسي بسيار تنگ است؛
 كسي كه تا شمالترين شمال با من مي آمد و در جنوب ترين جنوب با من بود
.

 كسي كه زندگاني من است.

 كسي كه دوستش دارم:

 عاشقانــــــه

                   هميشـــــــه                       

                                            تا ابــــــــد            

                                                       


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/01/21 ساعت 1 موضوع | لینک ثابت


جــدایـــــی.....

دوست دارم از این دنیا برم و هرگز روز جدایی رو نبینم

این دنیا به درد عاشقا نمی خوره

زندگی تو این دنیا برای عاشقا 

انتظار 

صبر 

دوری

خستگی

تنهایی

و

.

.

.



 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/01/21 ساعت 1 موضوع | لینک ثابت


هــستـــی مــن

 ای تمام هستی من از تو گفتن شده عادت

                       تو امیدی توی این شهر واسه این شکسته قامت

                                   تکیه گاه خستگی هام جوون پناه هق هق من

  نو گل فصل بهارم با تو من عشقو شناختم

                       با حضور عاشقونت تمامه هستیمو باختم

                                  همدم دلواپسی هام همصدای خوب آواز

چه قشنگه با تو پایان چه قشنگه با تو آغاز

                  مگه میشه بی تو باشم حتی فکرش هم محاله

                             این همه عاشقت بودن واسه خوده منم سواله !!!

غیره تو چیزی ندارم همه هستی ام تو هستی

                               ای فرشته ی قشنگم " مهربونم "همزبونم"



 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/01/21 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت


به یادت

 

يك روز مانند پرنده ي طوفان زده ي آشيان گم كرده اي از ديار غريب به سرزمين عشق تو روي آوردم،سرزميني را كه خيال كردم پر از نور اميد است ، حرارت خورشيدوبوي باران دارد، عطر گل بهار جاودان دارد،اما افسوس كه مرغ بيشه هاي غريب ندانست كه روزي اين سرزمين را اميدي نيست و روشناييش را ديري نمي پايد *تقديم به آنكه آفتاب مهرش در آسمان دلم هرگز غروب نخواهد كرد.* امشب تمام ستاره هاي آسمان گريه مي كنند ، امشب تمام مرغان آسمان اشك مي ريزند امشب اشكي از چشمي مي ريزد،امشب قلبي ميشكند و صداي شكستنش به آسمانها ميرسد اما نميدانم چرا به گوش خدا نميرسد،من صداي شكسته شدن قلبم را شنيدم ، فكر ميكنم اولين كسي باشم كه صداي در هم شكستن قلبم را با گوش هاي خودم شنيده باشم (نميدانم خدايي هست؟ اگر هست چه خداي خاموشي) از اين همه خاموشي قلبم ميگيرد و دوست دارم فرياد بكشم ،آخر با كه بگويم درد اين قلب شكسته را؟ آخر با كه بگويم كه قلب من عاشق قلبي است كه با سنگ بيابان فرقي ندارد قلب من عاشق قلبي است كه اصلآ قلب نيست،دلم ميخواهد آنقدر فرياد بكشم كه صداي فريادم قلب خدا را به لرزه بيندازد ، دلم ميخواهد فرياد بزنم و ديوانه وار به خدا بگويم آخر تو خداي خوب من (چطور بنده اي آفريده اي كه از عهده اش بر نميايي ) تو چطور ميتواني اين همه نا عدالتي را ببيني و به صدا در نيايي؟مگر نه اينكه ميگويند تو بخشنده اي پس اگر گناهي مرتكب شده ام به درگاهت به بزرگواري خودت مرا ببخش واين همه مرا عذاب نده مگر نه اينكه ميگويند تو رحيمي پس چرا به من رحم نميكني؟ پس رحمتت كجاست؟ خدايا من رنجها را به اميد اين پشت سر گذاشتم…

  

خدايا من خيلي سختي كشيدم، من خيلي رنج كشيدم به اميد اينكه در رحمتت را به سوي من هم باز كني من كه در اول جواني چنان به زير بار مشكلات كمرم خم شد ديگر قدرت ايستادن از من صلب شده خدايا به او بگو به او بگو با تمام بدي هايت دوستت دارم،آري باز هم ميگويم تو را با تمام بدي هايت ميخواهم ، گر چه تو خيلي عذابم دادي ، تو هميشه در مقابل چشمان اندوهبارو غم زده ي من غرق در شادي هاي خود بودي،خوش باش كه شاديت را ميخواهم، خوش باش كه هميشه خوش بينمت محبوبم تو راه زندگيت را انتخاب كن،آرزو دارم كه هميشه تو و خوشبختي را در كنار هم ببينم آه كه تو چه حرفهايي را به من ميزدي،حرفهايي كه فقط بار سياهي به روي قلبم مي آورد تو هميشه با خود مي انديشي كه شب و روز نفرينم را توشه ي راهت ميكنم، اما افسوس كه نميداني جز خوشبختي برايت چيز ديگري نميخواهم ، افسوس كه نميداني من هيچگاه نه بديت را خواستم نه بديت را گفتم . وقتي با خود مي انديشم كه تو در چه خيالي و من در چه خيال خنده ام ميگيرد خنده اي كه از گريه غم انگيز تر است ،آري محبوبم من روزهاي سختي را پشت سر گذاشتم ، اما فراموش نكن چشمان من هميشه در پناه اين پنجره هاي سردويخ بسته چشم به راه توست ،چشمان من آن همه اشك را بدرقه ي راهت كرد كه تنها به تو بفهماند دوستت دارد و تنها از تو بخواهد كه نسبت به اين چشمها اين همه بي محبت نباشي. در اين دنياي پر از هياهو چشمان من فقط چشمان ……را مي جويد ،آسمان را نگاه ميكنم ، ستاره ها را مي نگرم فقط به خيال اينكه چشمان تو را ميان آنها ببينم، آخر من و تو هميشه در زير سايه ي آسمان با هم گفتگو ميكرديم ، دستهاي من تنها دستهاي ……را مي جويد ،عزيزم صبر ميكنم، آنقدر صبر ميكنم تا راهت را انتخاب كني ،برو،برو و راه زندگيت را درياب،آنگاه من راهم را از راه تو بار مي يابم، اي كاش، اي كاش آن قلب سنگيت كه درون سينه ات يخ بسته است ذره اي از قلب من خبر داشت و حس مي كرد كه چطور با تو يكرنگ و صادق بوده ام و من مي بوسم قلب سنگي تو را كه صادق بودي و پر شهامت نخواستي و نمي خواهي به دروغ با من باشي.


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/01/21 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم !!!

باتو هستم اي لبريز از عشق
هراسي نداشته باش اي سياره كوچك گرم من!
من با تمام وجود دوستت خواهم داشت .
هراسي نداشته باش !
با قلبي سرشار از عشق و محبت لحظه هاي پربارت را نظاره كن
تازيبايي درونت و زيبايي عشقمان بر چهره زيبايت نقش ببندد
صدايم كن !


 

 

وقتی