تبليغاتX
شـب گـرد تـــنـها

بـــرنــگــــــــــــــــردم... .

 

 

ز کویت روم  من برنگردم

به سوی کوی تودیگرنگردم

قسم خوردم که تازنده ام من

به طوف روی تودلبرنگردم

زجورتوچنان خسته وزارم

میآزارم دیگرکه برنگردم

زدی آتش بسوختی خرمن جانم

زمن دست نگیری تاخاکسترنگردم

 

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/25 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت


یـادمــــون بــاشـــه کــه :

 

  

یادمون باشه که:

 هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم

 چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره .

یادمون باشه که:

قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم

 تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره.

 یادمون باشه:

قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم .

یادمون باشه:

هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم

چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره .

 یادمون باشه:

 اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت

 چون زندگیش رو ازش میگیریم.

و

یادت باشه:

     

از همین لحظه تا ابد،بی نهایت دوستت دارم،پس تنهام نذار


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/20 ساعت 12 موضوع | لینک ثابت


صدای شـــــــــب

اگر شب صدا داشت مي تونست

صداي شكسته شدن قلب عاشق رو فرياد بزنه

اگر شب صدا داشت مي تونست

بهت بگه كه چقدر دلخراش گريه عاشق

درون ظلمت شب

اگر شب صداداشت مي تونست

بهت بگه كه چقدر ديوانه وار

تو شبها صدات مي زنم

اگه شب صدا داشت

بهت مي گفت كه چه شبها از فكر تو نمي تونستم بخوابم

و اگه شب صداداشت اون  هم با من هم صدا مي شد

و بامن مي گفت :

بخدا خيلي دوست دارم ..........


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/20 ساعت 12 موضوع | لینک ثابت


خداکند بپذیرد تو را خدا از من...

 

نه شعر می شنوی بعداز این شماازمن

نه گریه می شنود نیمه شب خدا از من

تمام بی کسی ام را به باد خواهم داد

که نشنود شبی آیینه ای صدا از من

سکوت می کنم و سهمم از شما این بود

که من جدا زشما و شما جدا از من

چه اشتباه بزرگی که فکرمیکردم

که با گلی برسید وشبی شما از من...

دوباره لعنت ونفرین به من ،به سادگی ام

دوباره بسترسردو...شب و..دعا از من

سکوت میکنم وازتو نیز میگذرم

خداکند بپذیرد تو را خدا از من

 

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/18 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت


Death is beautifull - مرگ زيباست ...

Death is beautiful only for those who:

 

have lived their life beautifully .

 

who have not been afraid to live .

 

who have been courageous enough to live .

 

who loved .

 

who danced .

 

who celebrated .

 

مرگ تنها براي كساني زيباست : 

زيبا زندگي كرده اند . 

             از زندگي نهراسيده اند  .

شهامت زندگي كردن را داشته اند .

كساني كه عشق ورزيده اند .

 دست افشانده اند  .

   و    زندگي را جشن گرفته اند .

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/14 ساعت 1 موضوع | لینک ثابت


دل دیوانه دیشب عالمی داشت !!!

 

دل دیوانه دیشب عالمی داشت 

جدا از آن چشم غمگینت غمی داشت

شبی بود و شرابی بود و حالی

بداغ سینه سوزت مرهمی داشت

در آن خاموشی شب، محرمی داشت

چنان شد بی خبر از عالم جان

نبودش شکوه از بی همزبانی

خدا را شکر،دیشب همدمی داشت

صفای این غم دیرین بنازم

که با دل رشته های محکمی داشت

                                                                       


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/13 ساعت 23 موضوع | لینک ثابت


چـــــــــــــرخ فـلـــــــــــــک

 

سهراب:گفتی چشمهاراباید شست!شستم ولی...

 

گفتی جوردیگرباید دید!دیدم ولی...

 

گفتی زیرباران باید رفت رفتم ولی

 

او نه چشمهای خیس وشسته ام را نه نگاه دیگرم راهیچکدام راندید

 

فقط درزیرباران باطعنه ای خندید وگفت :

 

دیوانه ی باران ندیده 

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/13 ساعت 1 موضوع | لینک ثابت


سلام بر معلم

 

سلام بر معلم

 

فرا رسيدن هفته ي معلم اين شمع هاي سوزان بشريت و روشني بخش دل هاي تاريك انسان ها و نا خداي سفينه ي تمدن و تكامل ملّتها را به معلمين گرامي ودانش آموزان عزيز تبريك وتهنيت عرض مي كنيم .

 

 

===

 

 

 

سلام بر معلم ، سلام بر ناخداي سفينۀ دانش ، سلام بر كانون روشني بخش حيات، سلام برگشايشگر دروازه هاي سعادت، سلام بر محور همه فداكاريها ورنجها، سلام بر دارندۀ انساني ترين هدفها و سلام بر انسان مقدس .

 

تو اي تربيت كنندۀ نسلهاي انساني: هنگاميكه در آسمان جهان تعليم وتربيت همچون ماه مي درخشي ؛ وقتي كه مانند ابر بهاري بسر زمين دلهاي مشتاق وآرزومند پژوهندگان دانش فرو مي ريزي ؛ زمانيكه چون خورشيد دلفروز جهان تمدن را گرم و روشن ميكني ؛ وهنگاميكه فداكاري و نوع دوستيت مانند دريا موج ميزند ،من بر صفاي دل وعظمت روح تو سلام ميفرستم ، سلاميكه از نهاد دل است وهميشه سپاسداري وتحسين به همراه دارد .

 

اي مهلم دانا: از دست تو كه مّلتها پيروز مي شوند ،جامعه ها مترقي وسعادتمند ميگردند ، محيط زندگي انسانها گرم و دلفروز ميشود ، خلايق ْ آيين كاميابي وبزرگي را ياد ميگيرند ، دلهاي تاريك ، بفروغ دانش روشن ميشوند ، ديدگان كور، بينا ميگردند، افكار وانديشه ها در افق بالاتري مي درخشند و آرمانها در زواياي تاريك دل مدفون نميگردند.

 

آري ! معلم سر فراز ترين وشريف ترين فرد جوامع انساني است ودرشأن زيبنده اش اين بس كه حضرت محمد (ص) آن يكتا مرد عالم روحاني ونجات دهنده ي بشريت از جهل وناداني ميفرمايد : «هر كس به من حرفي يا لفظي بياموزد بنده ي او ميشوم» اما اين بزرگ مرد جهان بشريت ميداند كدام معلم را ميفرمايد: معلمي كه بر همه جاي قلمرو روح وذرات وجود او دو نيروي مقدس وخدايي ، به بنام وجدان و ايمان حكومت كند . معلّمي كه با يك گوش صداي ايمان را ميشنود با گوش ديگر نداي وجدان را.

 

معلمي كه تار وجودش از وارستگي وشرف وپودش از عدالت و انصاف باشد معلمي كه آيين تدريس وشيوه ي تعليم را از پيشوايان بزرگ اسلام الهام بگيرند و بالاخره معلمي كه براي دانش آموز ونسبت به سر نوشت آنان دلسوز و با عاطفه باشد . آري همچو معلمي .

 

 

معلم ، بر اوج جانها خطّ دانش وايمان مي نگارد و در ضمير پاك دانش آموز، نقش فطرت را بر جسته تر ميسازد وبا خامۀ تعليم ، جامعۀ تربيت بر اندام روحشان مي پوشاند و با كاشتن بذر عفاف وصداقت وتعهّد در دلها، ارزش فوق مادّي مي آفريند .

 

 

تلاش صبورانه ودلسوزانۀ معلّمان ومربيّان متعهّد، در بارور ساختن نهالهاي انقلاب، جريان آب زلال در بوستان فرنگ وعرفان است .

 

 

اي معلّم! رنج امروز تو اعتلاي فرهنگ ومكتب و ميهن فرداي ماست. تو «امروز» خود را وقف «فرداي» ما كرده اي وهمچو شمع، قطره قطره ميسوزي تا دل و جان ما را روشن سازي .

 

 

اي معلّم! ... تو باغبان دلسوز نهالهاي امروز و سروهاي سرافراز فردايي .

 

 

دست كرم وقلب پر مهرت را از سر و جان دانش آموزان، اين ساقه هاي نورس وشكوفه هاي جوان دريغ مدار، تا عطر فردايشان يادگار بذر افشاني تو باشد و بويندگان اين گلهاي زيبا، به باغبان، آفرين گويند .

 

 

معلّما! ... شمع ، از تو آموخته است، روشني بخشيدن در تاريكي را، باغبان از تو دارد، تجربۀ ترتيب گلها و آبياري باغچه ها و گلدانها را .

 

 

مقام معنوي تو اي معلم حقيقي ودانا خيلي بزرگ است همه كس رازهاي كامراني وموفقيت را از تو آموخته است، همۀ انسانها آيين بزرگي وسعادت را از تو بيادگار برده است . پس سلام بر روشني آفاق زندگي ، سلام بر كليد گنج دانش و تمدن ، سلام بر كانون سعادت جامعه ، سلام بر معلم .

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/11 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت


..:: مهتاب ::.

 

 

 

 

آنقدر نزدیکی به دلم، ای مهتاب

که چنان پندارم

آسمان خاکی است

و میان من و تو

چه کسی می خواهد؟

پرده ی غم بکشد

ولی افسوس که من

تا قلم بر گیرم

که به روی دیوار

عکس تو بنگارم

ابر سرگشته ی غم

هاله ای می گردد

به میان من و تو...

نفسم میگیرد، دلم می لرزد

که چه آسوده توانستی غم

به میان من و او

پرده ای ساز کنی

با غم اغاز کنی...

 

کـاخ خــــــورشـــیـد 

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/10 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت


وفـای شـمـــع...

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...

نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم...

 گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/10 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت


لـــب‌خــنـد بـزنـیــد .

 
چقدر دلتنگی از افکارمان شعله می کشد این روزها..
...
خواستم تلخ بنویسم،
باز به خودم گفتم هی تلخ نوشتیم و هی تلخ خواندیم،
خودمان هم شدیم تلخ..
کمی از شیرینی بنویسم.
شاید شیرین شدیم...
کسی چه میداند همین احساسات و افکار شیرین اینروزها مرا سرپا نگه داشته اند...
.....
میخواهم عاشقت باشم،
عاشقت بمانم...
 
 
 
لب‌خند بزنید
حتی اگر در مقابل دوربین مخفی قرار نگرفته‌اید

لب‌خند بزنید
حتی اگر حس کردید خیلی بد است

لب‌خند بزنید
حتی اگر نه امید، نه ایمان، نه توکل، نه ویتامین سی، هیچ‌کدام در خون‌تان پیدا نمی‌شود‌

لب‌خند بزنید
مخصوصاً وقتی دیدید دارد یادتان می‌افتد
و حس کردید  انّ مع ‌العسر یسرا

 

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/10 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت


صـدایـم کــن .

  

صدایم کن!

تا امان یابد عابری خسته در شب باران

صدایم کن!

تا ببالم من در سحرگاهان با سپیداران

از آن سوی خورشید از آن سمت دریا

صدایم کن.صدایم کن.صدایم کن

تو لبخند صبحی پس از شام یلدا

از این تیرگیها رهایم کن

 

سکوت سرخ شقایقها را در این ویرانی تو می دانی

غم پنهان نگاه مارا در این حیرانی تو می خوانی

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/06 ساعت 2 موضوع | لینک ثابت


درد عــــشـق

 

از دست تو نيست دل من از گريه پره

مثه تو طاقت نداره واسه توهر دم مي باره

ديگه اشكاي من طاقت موندن ندارن

نباشي بي تو باز مي ميميرن مي ريزن بي تو هر دم مي بارن

تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه ي لحظه ي گرم عاشق بودني

يه ستاره داره چشمك مي زنه از آسمون

داره دلمو مي بره، مي بره بي نام و نشون

اون ستاره همون چشماي توئه تو آسمون

داره پرپر مي زنه دلم واسه ديدن اون

تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه ي لحظه ي گرم عاشق بودني

 

 

درد عــــشـق

اسیر غصه

کاش بودی تا دلم تنها نبود....... تا اسیر غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

گرفتار

باید خریدارم شوی، تا من خریدارت شوم

باید گرفتارم شوی، تا من گرفتارت شوم.

من نیستم چون دیگران، بازیچه بازیگران

اول بدام آرم ترا، آنگه گرفتارت شوم.....

عشق

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی

عشق آن است که صد دل به یک یار دهی.

عاشقی

عاشقى را شرط اول ناله و فریاد نیست....

تا کسى از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

عاشقى کار هر عیاش نیست.................

غم کشیدن صنعت نقاش نیست...............

دل

دلم در حلقه غمها نشسته ................. زبانم بسته و سازم شکسته

وجودم پر ز شعر عاشقانه ست تو را می خواهم و اینها بهانه ست

کاش..!

به چشمانت عادت کرده بودم... با دستانت رفاقت کرده بودم

نمى آیى توامشب کاش دیشب.. دل سیرى نگاهت کرده بودم

 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/04 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت


الف ، لام ، ميم.

   


الفباي درد از لبم مي تراود


                                         نه شبنم ، که خون از شبم مي ترواد

سه حرف است مضمون سي پاره ي دل 
                                     

                                     الف ، لام ، ميم. از لبم مي تراود


    چنان گرم هذيان عشقم که آتش
                                      

                                      به جاي عرق از تبم مي تراود


    
    ز دين ريا بي نيازم ، بنازم 

 
                                     به کفري که از مذهبم مي تراود
    

الف لام میم

شاید آن روز که که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبر از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینگونه نوشت :

هر گلی هم باشد

چه شقایق چه میخک چه یاس

زندگی اجبار است . 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/01 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت


هیس !!!

 

دست مزن ! چشم ، ببستم دو دست          راه مرو ! چشم ، دوپایم شکست

 

حرف مزن ! قطع نمودم سخــــن                 نطق مکن ! چشم ، ببستم دهن

 

                هیج نفهم ! این سخن عنوان مکن               خواهش نافهمی انسان مـکـــن

 

لال شوم ، کور شوم ، کر شوم                   لیک محال است که من خر شوم

 

شاید آن روز که که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبر از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینگونه نوشت :

هر گلی هم باشد

چه شقایق چه میخک چه یاس

زندگی اجبار است . 


 

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/02/01 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت