پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت
شب مانده بود و جرات فردا شدن نداشت
بسیار بود رود در آن برزخ کبود
اما دریغ زهره ی دریا شدن نداشت
در آن کویر سوخته ُ آن خاک بی بهار
حتی علف اجازه ی زیبا شدن نداشت
گم بود در عمیق زمین شانه ی بهار
بی تو ولی زمینه ی پیدا شدن نداشت
دل ها اگرچه صاف ُ ولی از هراس سنگ
آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت
چون عقده ای به بغض فرو بود حرف عشق
این عقده تا همیشه سر واشدن نداشت
تقدیم به تو ![]()
نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/03/31 ساعت 12 موضوع | لینک ثابت

من وتوغنچهء نورستهءباغ بودیم
من وتوخورشیدبودیم درآسمان عشق
من وتو گل هر دستهء باغ بودیم
من وتو شبها ترانه سازمیکردیم
من وتوقصه های بستهءباغ بودیم
من وتو شراب عشق راساقی بودیم
من و تو ساغر شکستهءباغ بودیم
من و تو یک روح یک جان بودیم
من و تو جگر خستهء باغ بودیم
من وتوآشکارباهم زدگران پنهان
من وتو رازدار هستهءباغ بودیم
من و تو بلبلانیم خاموش وتنها
من وتو نغمهء گسستهءباغ بودیم
چه دیدی که ز من پیوند بریدی
من وتوعاشقان خجستهءباغ بودیم
نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/03/21 ساعت 16 موضوع | لینک ثابت

چو لاله خون شدم صد بارگریه کردم
هرلحظه که یادتو به ذهن من خطورکرد
نوشتم وبخواندم بیتی هزارگریه کردم
تو نداری خبر از آه پر سوز دل من
منم که ازهجرتوچو ابربهارگریه کردم
تو مست و سر خوش می نوشی بارقیبان
من زرشک این درد چوبیمارگریه کردم
نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/03/18 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت

آن یار گم کرده ترااینجاست
بیرون مشوازکلبهءخودکه رقیبان
درکمین اندهوش کن گرگهااینجاست
گربرنجدخاطرتوعالم پریشان شود
ازغمت ماتم وشورو غوغا اینجاست
توندانی قدرخودای معدن ناز
که بمشتاق سودایت همه دنیااینجاست
توکجایی که نیایی دمی به کلبهءمن
زودبیاکه راهب زغمت تنهااینجاست
نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/03/14 ساعت 19 موضوع | لینک ثابت

نویسم روز و شب پیام دلبر
به هر سو بنگرم درنظر آید
قد و بالای خوش اندام دلبر
گم شده روزم در خیالات او
سحررا من ببینم درشام دلبر
نویسم بخوانم بریزم اشک غم
به یاد خنده های آرام دلبر
چه خوشااگر یکبار می نوشم
زلعل لب مینوش بادام دلبر
یک عمریست نشسته درانتظارم
تاکه افتم روزی به دام دلبر
چه شیرین چه زیباسخن گوید
شده ورد زبانها نام دلبر
زبعدمردن راهب ازخداخواهم که
کبوترسازدم تابنشینم بربام دلبر
نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/03/13 ساعت 18 موضوع | لینک ثابت
بادچنان تندمیوزد
گویی که دیوانه شده
باصدای هولانکش
همه راترسان کرده
نمیدانم چه شده
که چنین وحشتناک است
چراهرجا پرازخاک است
چرادنیاهمه ناپاک است
چراانسان همیش غمناک است
چون بادگهی دیوانه است
گهی ویران
گهی بیخودگهی مستانه است
نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/03/08 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت

به یاد تواشک ریختم زار گریه کردم
چو لاله خون شدم صد بارگریه کردم
هرلحظه که یادتو به ذهن من خطورکرد
نوشتم وبخواندم بیتی هزارگریه کردم
تو نداری خبر از آه پر سوز دل من
منم که ازهجرتوچو ابربهارگریه کردم
تو مست و سر خوش می نوشی بارقیبان
من زرشک این درد چوبیمارگریه کردم

نوشته شده توسط ..:: کوثر ::.. در 87/03/03 ساعت 1 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من این وبلاگ به عشقم تقدم میکنم که بدونه چه قدر دوستش دارم.
اگه شما هم خواستین میتونید به عشق تون تقدیم کنید تا بدونه که چه قد دوستش دارین.
و در مورد کسانی که می خواهند مارو لینک کنند لطفا مارو با نام
(( کوچیکترین وب سایت عاشقی ))
لینک کنید.
کاخ خورشید
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY